باهم بودن را در کنار هم تجربه کنیم
سالها با همین نام نوشتم و امروز با یک دیدگاه جدید و یک نگاه نو به اطراف خود خواهم نوشت . همه نوشته های  قبلی پاک شدند و به تاریخ پیوستند . از نوشته های قبلی خود راضی بودم چون به نوشتهایم ایمان داشتم و از ته دل نوشته بودم و امروز با همان ایمان از دریچه نو خواهم نوشت . اگر نوشته های قبلیم به کسی لطمه زده و یا خدای ناکرده در آن به کسی توهینی شده بود پوزش می خواهم . 

به امید روزهای شاد  در این ایام سخت و پر از اضطراب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1391ساعت 0:53  توسط حسین موسی مقدم  | 

بوی خون . بوی گلوله . بوی باروت و بوی نفرت انسان از انسان

جنگی در راه است . صداهای ناله و فغان در راه است . سوت موشک و صدای انفجار. دست و پاهای قطع شده و مادران چشم به راه .

ما آدما همیشه به دنبال هوا و هوس بودیم مصالح شخصی بر منافع جمعی ارجحیت دادیم . قدرت زیر دندانمان مزه کرده و حاضر به کناره گیری نیستیم .حاضریم کل بشریت را فدای خواسته های شخصی خود بکنیم .

دین و  مذهب ابزاری شده برای ماندنمان در قدرت . به هر وسیله ای خود را موجه و دیگری را غیر موجه نشان می دهیم . 

زنگها به صدا درامدند  

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 20:42  توسط حسین موسی مقدم  | 

به بهانه های مختلف نوشته ام . از هر دری حرفی زدم . از گرانی و مشکلات روز جامعه . از سختی های زندگی  و از ندانم کارهای خودم و خودمان . از جهل و یک دندگی هامون گفتم . از رویاهامون و از خیلی چیزهای دیگر

اما به کجا رسیدیم و به چه می خواهیم برسیم . تاکی با نالید و از چی و کی باید گله کرد . به کجا باید رفت و با کی درد و دل کرد. محرم اسرارمان چه کسی را باید انتخاب کرد . نمی دانم

سکه گران شد . سکه ارزان شد . دلار کشید بالا . پراید شد بیست میلیون . حرفای به روز جامعه ماست . چه کسی از خانواده و از روابط  سرد خانواده ها حرفی می زند . زن پی کار خود و مرد دنبال کار خود . راستی بچه ها چی شدند ؟ کجا هستند و کی رفتند و با کی رفتند . کی برمی گردند و با چه حالی ؟ من پدر غافل از زن و فرزندم و همش به فکر دلار و سکه و پولم . راستی ما به کجا می خواهیم برسیم . .   

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1392ساعت 20:56  توسط حسین موسی مقدم  |