تبليغاتX
'http://www.blogard.com/Blogroll_Me.php?rid=3843f9876299cc748a871d1ddce72006','','width=200,height=100')">منو لینک کن باهم
در کنار هم باهم بودن را تجربه کنیم
خاتمی آمد .

بیایید تا دوباره رویش جوانه ها را ثابت کنیم .

بیایید تا دست در دست هم یک بار دیگر فریاد ما زندیم را سر دهیم .

بیایید تا دوباره موج گردیم .

موج سوم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 17:20  توسط مقدم  | 

 و این بود شرح حال من در طول این چند روز و ماه  و سال گذشته

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 16:20  توسط مقدم  | 

حرفهایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است

  که برای نگفتن دارد

و کتابهایی نیز هست برای ننوشتن

و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی که باید قلم را بکنم

و دفتر را پاره کنم و جلدش را به صاحبش پس دهم

و خود به کلبه بی در و پنجره بخزم و کتابی را آغاز کنم

که نباید نوشت

دکتر شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:46  توسط مقدم  | 

چرا باید عشق ورزید

 در حالیــــکه عاشقی نیست

چرا باید زندگی کرد  

در حالیــــــکه کـسـی نیسـت

چرا باید دوست داشت

 در حالیـــکه دوستی نـیسـت

چرا باید بود

 در حالیـــکه کـسـی نـیسـت

چرا باید عشق ورزید

 در حالیـــکه نفرت هـسـت

چرا باید  امید داشت

در حالیکه پراز ناامیدی است

چرا باید خندید

 در حالیـــکه اشــک هســـت

چرا باید ماند

 در حالیـــکه رفتـنی هســت

چرا باید زنده ماند

 وقـتـیـــــکه مردن هـســت

چرا

چرا

 چرا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 16:44  توسط مقدم  | 

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را در دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز

                    ****

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان ،

 میدهد آزارم

و من اندیشه کنان

غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 22:6  توسط مقدم  | 

خیلی وقت بود می خواستم مطلبی را بنویسم ولی مشغله کاری وقتی برای این کار رام نمی ذاشت . امروز وقتی پیدا کردم و نوشتم ولی قبل از save کردن از word خارج شدم و تمام نوشته هام ، کلاغ پر شدند . برای همین دوباره می نویسم . ما که کم نمی یاریم . رو داریم قد سنگ قزوین .

می خواستم بگم اگه یک روزی خواستید نمی دونم خدا شناس بشید یا یک اقتصاد دان یا اینکه یک فرد سیاسی ، حتما با قشر کارگر مدتی دمخور بشید . تحلیل این قشر از رویدادهای مختلف جامعه خیلی دیدنی و شنیدنیه . تحلیل این قشر از مسئله وجود و عدم وجود خداوند طوریه که علمای بزرگ قم نیز در اظهار نظر در باره این گونه بحثها عاجز هستند . در مسئله اقتصاد که همگی خبره و آخرش هستند با یک حقوق بخور و نمیر طوری امورات زندگیشان را تنظیم می کنند که تا آخر برج گلیمشون را از آب خارخ می کنند . در مورد مدیریت و همچنین راه های برون رفت از مشکلات و بحرانها هم که دیگه نباید حرفی زد . در کل باید گفت آقا مملکت را بدین دست ما کارگران تا ببینید گلستانی به وجود می یارم که نگو، آقا بی خود نیست که در انگلیس حزب کارگر اکثرا برنده انتخابات هست.هر چه باشه کلمه کارگر را یدک می کشند . مگه ما از کارگران انگلیس چه کم داریم ، یا از همین رئیس جمهور فعلی خودمان ، اون هم یک سر داره ما هم داریم ، اون هم دوتا چشم و دو تا گوش و یک دهن ویک دماغ داره ما هم داریم ، فقط کمی ما واقع بین هستیم و تو عالم تخیل زندگی نمی کنیم تورم وگرانی را با پوست وگوشت خود لمس میکنیم .فشار زندگی و فشار طلبکار، فشار جیب خالی و انواع و اقسام فشار را ما درک می کنیم . ما تو کوچه علی چپ نمی ریم. ما ...

ای بابا یادم رفت که عید را بهتون تبریک بگم

عزیزان طاعات و عبادادتون مورد قبول حق

عیـــــــدتــــان مبـــارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 1:6  توسط مقدم  | 

امروز دوم رمضان است

امشب باید برای همیشه از مادربزرگم خداحافظی کنم . امشب مادرم داغدار مادرش است و ما در سوگ مادربزرگم گریان هستیم . آری امشب مادربزرگم ترک دیار کرد .

نکته که باعث می شود همیشه به یادش باشم این است که تا امروز از کسی بد نگفت . تا توانست از خوبی افراد گفت .

دیگر امسال عیدی 100 تومنی نو لای قرآن نخواهم داشت .

یادشبخیر و روحش شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 0:29  توسط مقدم  | 

ماه رمضان در راه ئ . فلسفه ماه مبارک رمضان هر چی باشه ، باز هم روزه گرفتن سخته . می گند اگر روزه بزای شخص ایجاد مشکل کنه یعنی برای سلامتی شخص مشکل ساز باشه اون شخص نباید روزه بگیره و در صورت روزه گرفتن معصیت کرده و باید کفاره بده . اما تشخیص اینکه آیا روزه برای شخص زیان آوره یا نه بر عهده خود شخصه . همین امر مشکل ساز شده . شخص روزه اش را می خوره ولی نمی داند اگر امروز روزه می گرفت دوباره بیماری به سراغش می اومد یا نه . شخص در تشخیص این امر دچار تردید شده و مجبور به گرفتن روزه می کنه . روزه گرفتن همانا و سر درد و هزار درد بی درمان همان .

از اون گذشته ما روز اول رمضان را هنوز دقیق نمی دونیم کی هست . روز اول یوم الشک ، روز آخر هم یوم الشک و به عبارتی ماه الشک . این که نشد .

خوب التماس دعا داریم

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 0:32  توسط مقدم  | 

چند وقتی بنا به دلایل متعدد نتونستم مطلبی در وبلاگم قرار بدم :

دلیل اول اینکه موضوعی به ذهنم نمی رسید یا به عبارت ساده بالا خونه تا اطلاع ثانوی در تعطیلات به سر می بره

دلیل دوم اینکه کامپیوترم مثل خودم زوار در رفته شده و نایی براش نمونده .

دلیل سوم گرفتاری کاری و نامزد بازی ( بمیرم برای مجردا )

دلیل چهارم کم حوصلگی و بازم نامزد بازی

و هزاران دلیل معقول و غیر وعقول

وسلام العلیکم و رحمت الله و برکاتو

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 0:30  توسط مقدم  | 

خوب دوبار ما بعد از یک غیبت نسبتا طولانی ظهور کردیم . ما را تحویل بگیرید لطفاً .

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 0:28  توسط مقدم  | 

این دنیا با اینکه که خیلی بزرگه اما کوچک هم هست . هر روز یک حادثه و اتفاق ، الان داشتم فیلم شکارچی استخوان که از شبکه سه پخش می شد را نگاه می کردم ، موضوع فیلم جنایتهایی بود که از سوی یک مامور پلیس انجام می گرفت .خوب مامور پلیس هم می تواند مرتکب جرم و جنایت بشه . امروز داداشم می گفت که مجبور شدند تا جنازه دختر 19 ساله ای را تشریح کنند که به خاطر سقط جنین دچار خونریزی شدید رحم شده و مرده بود البته متاسفانه این خانم فاقد شوهر بوده ، یعنی اصلا ازدواج نکرده بوده . دو ، سه روز پیش تو اخبار گزارشی از جنایت یک پدر پخش شد که فرزند سه ساله خود را آنقدر مورد شکنجه قرار داده بوده که دختره مرده بود . چند سال پیش نامادری دختر شوهرش را زنده به گور کرده بود و خبر این جنایت وحشتناک عهد عراب جاهل ، خبر روز تمام روزنامه های چند سال پیش بود . جنایت مرودشت ، قتلهای زنجیره ای زنان مشهد ،...

دنیا خیلی کوچکه ، نه ، با این حال جنایاتی از سوی ساکنانش رخ می ده که از قد و قواره کره زمین خارج .

 

راستی روزنامه ها از قول احمدی نژاد ، جورج بوش را به مناظره دعوت کرده بودند . بوش هم گفته که بچه برو با بزرگ ترت بیا .

خاتمی هم قراره 17 شهریور در آمریکا سخنرانی داشته باشه و همچنین دیداری با آقای کارتر قراره داشته باشه . خانم رایس ویزای حضور خاتمی را صادر کرده و دستور داده که از انجام هرگونه عملی که می تواند شخصیت خاتمی را زیر سئوال ببرد را خوداری کنند (انگشت نگاری ) و در مقابل اعتراض یک سناتور از حضور آقای خاتمی در آمریکا گفته که خاتمی فراتر از یک ایرانی است ، ایشان یک چهره جهانی هستند .

 

برای امروز همن قدر کافیه .

تا بعد

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 1:51  توسط مقدم  | 

سریال تلویزیونی نرگس می رود تا پا در رکاب بزرگان قرار دهد وهمچون سریال اشین ، قصه های جزیره و سریالهای چینی مرزها را بشکند .البته چندین دلیل برای این اتفاق می توان یاد برد که نزدیکترین آن این است که کارگردان سریال یادش رفته که شلنگ آب را ببندد و برای همین هم سریال خیلی آبکی شده و به اصطلاح کش رفته (کشیده شدن) .

خوب این سریال خوشبختانه توانسته نظر مثبت اکثر خانواده های ایرانی را جذب کند و از پر بیننده ترین سرالهای در حال پخش بشه . اما چند نکته در مورد این سریال قابل دقت می باشد

اولین مورد پیام این سریال به مخاطبین خود می باشد ، این سریال می خواهد به بیننده خود چه پیامی بدهد .

دومین مورد مقایسه دو قشر ثروتمند و فقیر جامعه است

سومین مورد زمان مورد بحث سریال میباشد

وموارد دیگر که فعلا جای بحث برای آنها نیست .

پیام این سریال ، نوع نگرش دو خانواده شوکت و نرگس ، چالشهایی در ذهن من به وجود آورده . شهرام همکارم در کارخانه به این اعتقاد دارد که این سریال ببیشتر برای شکستن برخی از سنتها تهیه شده . ظاهرا ایشان راست می گوید چونکه رابطه دختر وپسر که قبلا امری زشت و قابل نکوهش بود در این سریال امری مثبت تلقی شده ، عدم توجه به خواسته های خانواده و مهمتر از همه دور زدن پدر و مادر در امر انتخاب همسر ، و تصمیم گیری شخصی ، تعیین میزان مهریه بدون توجه به نظر بزرگان خانواده ، نمونه های کوچکی از مرام سازندگان این سریال می باشد .

رسیدن به هدف مورد نظر با هر هزینه گزاف از جمله از بین بردن شخصیت و آبروی پدر خانواده ، مایه گذاشتن از جان مادر ، ایجاد درد سر برای دیگران به اشکال مختلف ، همه وهمه در این سریال توجیح شده اند .

سفره های رنگین خانواده شوکت ، زندگیه مرفه شوکت ، ثروت شوکت همگی در مقابل خانواده بی چیز نرگس که با پول خیاطی امر معاش می کنند صحنه جالبی نمی تواند باشد .

راستش دیگه حوصله نوشتن ندارم . به امید دیدار

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 1:57  توسط مقدم  | 

موهای دم موشی

حرفای در گوشی

شب و روزها همین طور دارند می آیند و می گذرند . ما در این میان هم چنان نگران به آینده نگاه می کنیم و افسوس گذشته و حسرت آینده را می خوریم . زندگی تا بوده همینطور بوده . دنیا مثل یک سکه دارای دور رو می باشد ، یک طرفش مال از ما بهترانه و طرف دیگرش مال ما فقیر و فقراست . چیزی به عنوان قشر متوسط و میانه موجود نیست .اگر هم وجود داشته باشند مثل افراد دو رگه می باشند ، نه عند مایع که هر چه دلشون خواست مهیا بشه و نه بدبخت وفلاکت زده که باا خیال راحت قید دنیا را زده و تنها به فکر فرا رسیدن مرگند که از شر این زندگی فلاکت زده راحت بشند .

چند روز پیش به اتفاق همسرم سفری سه روزه به شمال داشتیم . در مسیر حرکتمان به سوی چمخاله واقع در لنگرود ، توقف کوتاهی در انزلی داشتیم و دل به دریا زدیم تا از تالاب انزلی هم دیداری کرده باشیم . اما قیمت قایق ها را که دیدیم ، راستش اول پشیمان شدیم ولی بعدها گفتیم گور بابای بی پولی ، یک گردش نیم ساعته در تالاب 35 هزارتومن برای آدم چوب می خوره . حال خودتان تصور این را بکنید فردی با یک حقوق کارگری چه کارها را نمی تونه انجام بده . دستمزد 5 روزکاری را باید برای یک گردش نیم ساعته در تالاب بپردازد . خوشبختانه با توجه به اینکه ماشین شخصی ام 206 می باشد هیچ گونه مشکل فنی برام پیش نیامد ، مگر جریمه 20 هزار تومنی سببقت در یک جاده خلوت از یک کامیون . بقیه اش را خودتان تصور کنید

و حالا ما با یک خیال راحت به آینده نگاه می کنیم . تا کور شود هر آن کس که نتواند بیند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 22:35  توسط مقدم  | 

وزیر رفاه دولت مهرورزمان می گوید : کسانی که شاغل هستند از خط فقر فاصله زیادی دارند . طبق گفته های ایشان کسانی که شاغل هستند و حقوق بالای 150 هزار تومنی می گیرند از خط فقر فاصله دارند . طبق قانون کار حداقل حقوق یک کارگر 180 هزار تومن می باشد پس این کارگر 30 هزار تومن با خط فقر فاصله دارد . 30 هزار تومن ، کی می ره این همه راه . یکی نیست به این آقای محترم که بیشتر به یک یابو شبیه است تا آقا ، بگه مرد حسابی با 150 هزار تومن توف هم به آدم نمی دند چه برسه به تشکیل یک زندگی حداقلی . با 150 هزار تومن ، ولش کنید ، حرفای خوب ، خوب بزنیم

یکی بود یکی نبود ، زیر این گنبد کبود ، یک نفر نشسته بود ، همش حرفای قشنگ ، قشنگ می زد و مردم براش هورا می کشیدند :

« مسئولین به حرف شما گوش می کنند

نخیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

گوش شنو می کنم »

مردم بهش دست تکون می دادند . او ن هم می خندید و مردم فکر می کردند برای احساسات اونا این مرد داره لبخند می زنه . نگو که ایشان یاد یک جک افتاده بوده و داشت برای اون می خندیده .

می گن یک روز سلطان جنگل دستور می ده از فردا هر روز یکی از حیوانات جنگل با پای خودش باید به محضرش ، تا اون بدون زحمت بتونه اونا را بخوره . از فردا هر روز یکی از حیوانات می اومده و شیر هم یک لقمش می کرد . شیر با خودش می گفت، ای بابا اینا دیگه چه جور حیواناتی هستند با پای خودشون میاند تا من بخورمشان . جیکشان هم در نمیاد ، آخه اینا درک وشعور ندارند .

تا اینکه یک روز الاغ میاد محضر شیر . شیر خوشحال از اینکه بلاخره یکی پیدا شد و آمده تا اعتراض کنه . زود دستور می ده الاغ را بیارند . الاغ میاد و با ناراحتی می گه : سلطان جنگل سلامت باشند من امدم تا از شما یک خواهشی بکنم . اون هم اینه که فردا که نوبت منه ، شما منو با چنگالتون نخورید چون قلقلکم میاد و شاید خنده ام بگیره .

می گن یک روزپادشاهی به مامورانش دستور می ده ، از فردا هر کسی خواست از دروازه شهر خارج یا وارد بشه بگیرند و تا می تونند کتکشان بزنند . از فردا کار ماموران گرفتن مردم و کتک زدن اونا می شه . بعد از مدتی شاه می بینه کسی حتی حاضر به شکایت کردن نیست . برای همین هم دستور می ده هر کسی که از شهر خارج یا وارد می شه را بگیرند و کتک که زدند پول هم بگیرند . روزها همینطور می گذشت تا اینکه شاه عصبانی می شه و دستور می ده هر کسی خواست وارد یا خارج بشه بگیرن و علاوه بر کارهلی قبلی ، ... بکنند . دو سه روز هم همینطور می گذره تا اینکه یکی میاد پیش شاه و ارائه شکایت می کنه . شاه خوشحال از این ، دستور می ده زود بیارند پیشش. شاه با خوشحالی بهش می گه شکات خودت را بیان کن . شاکی می گه ، قربان شما چند روز پیش دستور دادین ما را کتک بزنند ما جیکمان هم در نیامد بعدها فرمودید پول هم بگیرند باز هم جیکمان در نیامد حالا هم دستور فرمودید علاوه بر اینها ما ها را هم ... کنند . باز هم جیکمان در نیامد . شاه با ناراحتی می پرسه پس حالا چرا برای شکایت آمدید . شاکی می گه ، قربان من برای شکایت نیامده ام آمده ام ازتون خواهش کنم تعداد مامورانتان را بیشتر کنید تا کار مردم را سریع تر راه بندازند تا ما جلوی دروازه شهر معطل نمانیم .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 1:43  توسط مقدم  | 

به طور حتم شما هم با من موافق هستد که نماد پیشرفت هر جامعه ای ، امکانات ارائه شده به مردم از سوی مسئولین آن جامعه می باشد . امنیت ، رفاه ، کار ، مسکن ، آموزش ، بهداشت و سایر موارد دیگر همگی از وظایف غیر قابل گذشت مسئولین یک جامعه و از نمادها ی پیشرفت یک جامعه به حساب می آید . در کنار این خدمات ، خدمات شهری هم غیر قابل چشم پوشی می باشد ، از جمع آوری زباله های شهر گرفته تا ساخت اماکن تفریحی و ایجاد خیابان و اتوبان و بزرگراه شهری همگی جزء وظایف شهرداران و مسئولین مربوطه می باشد و در کنار این خدمات ، خدمات آتش نشانی جایگاه والا و بسی خطیر دارد . شاید شما ها هم سریال آتش نشانها یا پلیس گروه امداد را دیده باشید . بگذریم

چند شب پیش منتظر سرویس کارخونه بودم ( آن شب شیفت شبم بود ) . یک ماشین آتش نشانی در حالی که چراغهای گردونش روشن بود ، به آرامی از کنارم گذشت . انگار که برای گشت زدن در داخل شهر داشت حرکت می کرد . بدون آژیر ،بدون هر عملی که نشان دهنده کار اضطراری باشد . با خودم گفتم این دیگه چه جورش ، اگر داره می ره سر حادثه ای چرا این قدر آرام می ره و اگر برای تفریح داره گشت می زنه ، کار آتش نشانی گشت زدن نیست . بلاخره سرویس ما هم رسید و ما سوار شدیم و سرویس حرکت کرد . چند خیابان بالاتر جمعیتی دیده می شد وقتی به آن مکان رسدیم معلوم شد که بله ، خانه ای در اثر انفجار گاز خانگی دچار حادثه شده و مامورین آتش نشانی برای ارائه خدمات امدادی سر صحنه حاضر شده اند ، . حالا تصورش را بکنید .اگر کسی در این حادثه نیاز به کمک و خدمات امدادی فوری شده باشد ،

از این هم بگذریم . مشکل ، مشکل مامورین آتش نشانی نیست که خود را فورا به منطقه حادثه دیده برسانند . مشکل اصلی آمریکا است که ما را تحریم کرده . پس مرگ بر آمریکا

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:16  توسط مقدم  | 

همین طور که داشتم قبوض آب و برق و تلفن و گاز را حساب می کردم یاد حرفای آقای سخنگوی دولت عدالت گستر افتادم ، ایشان ادعا کرده بودند که جزء محالات است که پول قبوض خانواده ای ( خانواده معمولی ) 50 هزار تومن بشه ، ایشان در اثبات این موضوع گفته بودند که : چرا از این قبوض به خانه ما نمی آید ، پول قبوض من خیلی کمتر از این حرفاست .

اما من در حالی که پول قبوض خانه مان را حساب می کردم به رقم 52 هزار تومن رسیدم . ما نه کولر روشن می کنیم و نه پنکه .نه استخر پر می کنیم و نه ماشینهایمان را با آب شهری می شوریم . با این حال 52 هزار پول قبضهایمان شده . دوستی دارم که قسم می خوره که خیلی از سران و مسئولین این نظام در خانه های استیجاری زندگی می کنند . چون ایشان در دوران سربازی جز افرادی بوده که از محل اسکان این افراد محافظت می کرده . می گوید خانه آقای قرایتی یک ویلای کوچک - البته در مقایسه با سایر منازل این شهرک - که نزدیک به 1000 یا 1500 متر مربع مساحت داشته و ماهی 150 تومن برای این ویلای کوچک اجاره پرداخت می کرده البته به حساب دولت واریز می کرده . با این حساب معلومه که برای این افراد قبوض آب ، و تلفن ... نمی آید و اگر هم بیاید ، خودتون حدس بزنید .

 

برخی ها هم با شایعه سازی باعث دردسر مسئولین شده . مگر در این کشور گرانی وجود دارد که برخی ها از این مساله گلایه می کنند پس چرا ما از این گرانی خبری نداریم و یا شاهد گرانی نیستیم . اینها همگی برای دلسرد کردن مردم از .. می باشد . اینها افرادی هستنمد که از آن طرف مرزها پول دریافت کرده و باعث گرانی شده اند .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 0:16  توسط مقدم  | 

 

اگه دوست داشید یه سری بزنید

http://www.net-storage.dk/404.htm

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 0:47  توسط مقدم  | 

 پنجره
 
 در بيمارستانی ، دو بيمار در يک اتاق بستری بودند.يکی از بيماران اجازه داشت هر
 روزبعد از ظهر يک ساعت روی تختش که کنار پنجره بود، بنشيند ولی بيمار ديگر
مجبور بود هيچ تکانی نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روی تخت بخوابد.آنها
ساعتها با هم صحبت می کردند،از دوستان ، خانواده ، تجربه ها ، خانه و ... با هم
حرف می زدندو بيماری که تختش کنار پنجره بود،می نشست و تمام چيزهائی که
بيرون از پنجره می ديد،برای هم اتاقيش توصيف می کرد.پنجره رو به يک پارک با
درياچه ای زيبا بود و درختان کهن اطراف پارک را پوشانده بود،تصويری زيبا و رويائی
 که به انسان روح تازه و نشاط می بخشيد .همانطور که مرد کنار پنجره جزئيات را
توصيف می کرد،هم اتاقيش چشمانش را می بست و اين منظره را در ذهن خود
 مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت.روزها و هفته ها سپری شد . تا اينکه روزی
 مرد کنار پنجره از دنيا رفت
جسد پيرمرد از اتاق بيرون برده شد،مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش
 را به کنار پنجره منتقل کنند.پرستار اين کار را با رضايت انجام داد.مرد به آرامی و با درد
 بسيار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنيای بيرون از پنجره بياندازد،
  با کمال تعجب با يک ديوار بلندآجری مواجه شد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 1:14  توسط مقدم  | 

علم بهتر است یا ثروت

«البته که، همه ما می دانیم علم بهتره ، چون ثروت و مال در اثر وقوع حادثه ای ممکن است به باد بره و ما تهی و فقیر بشیم اما علم و دانش همواره با ماست و در اثر وقوع حادثه ای از بین نمی رود . ما از طریق کسب علم به درجات عالی می رسیم و فردی می شیم که برای جامعه بشری مفید وسودمند باشیم . ثروت فساد و تباهی می آورد . و در آخر باید بگویم که علم بهتر است . این بود موضوع انشای من »

مطمئنا شما هم در مورد این موضوع ، انشای فراوانی نوشته اید و اگر خدای نکرده ثروت را ارجح تر از علم می دانستید ، حتما نمره انشای شما عدد دل چسب و یخی صفر می شد . اما امروز زمانه طوری پیش می رود که با اعتقادات دوران کودکی ما زمین تا آسمون فرق داره . اگر در دوران کودکی از ما ها می پرسیدند که دوست دارید وقتی بزرگ شدید چه کاره بشید ، مطمئنا یکی از شغلهای زیر را انتخاب می کردیم ، معلم ، دکتر ، مهندس ، پلیس ، خلبان ، و هزاران شغل دیگر را ذکر می کردیم . اما اگر امروز از فردی همین سئوال را بپرسد شغلهای دیگری را ذکر خواهند کرد « دوست دارم تاجر بشم ، دوست دارن بساز و بفروش بشم ، دوست دارم پولدار بشم و ...»

دیگر دوران طلایی علم سپری شده ، امروز در جامعه ما پول حرف اول و آخر را می زند . پول یعنی احترام ، پول یعنی شخصیت ، پول یعنی آبرو ، پول یعنی راحتی و پول یعنی هزاران ارزش دیگر

امروز کسب علم چیز بیهوده و عبث به شمار می رود چون با پول می توان مدارک عالی گرفت . با پول می توان مشکلات لاینحل را به آسانی حل کرد ، با پول می شه جان یکی را از مرگ نجات داد ، با پول می توان حتی انسانیت را خرید .

خدا یا ما به کجا می رویم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 0:58  توسط مقدم  | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 15:13  توسط مقدم  | 

 
شمارنده